تبلیغات
خداوند، نزدیک تر از... - مطالب اشعار محمدکاظم کاظمی

ابزار هدایت به بالای صفحه

خداوند، نزدیک تر از...

ترسم آن روز...


اللهم عجل لولیک الفرج + شعری از محمد کاظم کاظمی

برف‌، چشمی به سفیدی زد و تابستان باخت

‌                                                یك‌نفر آن سوی‌ِ تسلیم درختان جان باخت‌

دست ما ماند و چه دستی‌، كه كم از هیزم نیست‌

و امیدی كه به سنگ است و به این مردم‌، نیست‌

محرمان‌، «باید» شان سیلی «شاید» خورده‌

و عمل‌، قفل‌ِ «اگر مرد بیاید...» خورده


ادامه مطلب

موضوع: گزیده اشعار، اشعار محمدکاظم کاظمی،
برچسب ها: گزیده اشعار محمدکاظم کاظمی، شعر زیبایی از محمدکاظم کاظمی، شعر اجتماعی + محمدکاظم کاظمی، شعر اعتراضی + محمدکاظم کاظمی، شاعر معاصر + محمدکاظم کاظمی، و امیدی كه به سنگ است و به این مردم‌ نیست‌ + محمدکاظم کاظمی، قفل‌ِ «اگر مرد بیاید...» + محمدکاظم کاظمی،
دنبالک ها: وبلاگ شخصی شاعر معاصر، محمدکاظم کاظمی،

[ جمعه 3 آبان 1392 ] [ 04:20 ب.ظ ] [ فا طمه ]

[ نظرات() ]

کمانگیر

مریز آبروی سرازیر ما را

به ما بازده نان و انجیر ما را


خدایا! اگر دستبند تجمل

نمی بست دست کمانگیر ما را


کسی تا قیامت نمی کرد پیدا

از آن گوشه ی کهکشان تیر ما را


ولی خسته بودیم و یاران همدل

به نانی گرفتند شمشیر ما را


ولی خسته بودیم و می برد طوفان

تمام شکوه اساطیر مارا


طلا را که مس کرد، دیگر ندانم

چه خاصیتی بود اکسیر ما را


(محمدکاظم کاظمی)

آرش کمانگیر




موضوع: تلنگر، گزیده اشعار، اشعار محمدکاظم کاظمی،
برچسب ها: گزیده اشعار محمدکاظم کاظمی + کمانگیر، محمدکاظم کاظمی + ولی خسته بودیم و می برد طوفان تمام شکوه اساطیر مارا، محمدکاظم کاظمی + ولی خسته بودیم و یاران همدل به نانی گرفتند شمشیر ما را، محمدکاظم کاظمی + خدایا! اگر دستبند تجمل نمی بست دست کمانگیر ما را، مریز آبروی سرازیر ما را + محمدکاظم کاظمی، به ما بازده نان و انجیر ما را + محمدکاظم کاظمی، طلا را که مس کرد،

[ شنبه 9 شهریور 1392 ] [ 12:20 ق.ظ ] [ فا طمه ]

[ نظرات() ]